بلاگ

کارآفرین شو!

برای علاقه‏‌مندان به کارآفرینی تینا سیلیگ نامی آشناست. مدیر اجرایی مرکز کارآفرینی دانشگاه استنفورد که با کتاب مشهورش" ای کاش وقتی بیست ساله بودم می‌دانستم" شناخته می‌شود. در اینجا می‌خواهیم در مورد یکی از تمرین‌های عملیاتی که سیلیگ در کلاس‌هایش از آن بهره می‌گیرد تا ذهن دانشجویانش را با مفاهیم خلاقیت و کارآفرینی آشنا کند صحبت کنیم. تمرین به اینصورت است که به هر یک از دانشجویان پاکتی حاوی یک اسکناس پنج دلاری داده می‏‌شود. سپس به آن‌ها سه روز فرصت داده می‏شود تا راهی را انتخاب کنند که بتوانند از طریق آن تنها ظرف مدت دو ساعت بیشترین سود ممکن را به دست بیاورند. او در فصل اول کتاب خود برخی از جواب‌های دانشجویانش را ذکر کرده است. پس از جواب‌های فوری و سطحی مانند خرید بلیت بخت‌‏آزمایی یا شرکت در قمار، کم کم نوبت می‌رسد به راه‌های معقول‌تر! مثل شستن اتومبیل به کمک دستمالی ساده و یک سطل آب یا خرید یک کیلو پرتقال و تولید آبمیوه با آبمیوه‏‌گیری خانگی! "اما آنچه پس از گذشت مدتی به ذهن برخی از دانشجویان باهوش‏‌تر می‌رسد این است که نکته اصلی این بازی نادیده گرفتن پنج دلاری است که به عنوان سرمایه در نظر گرفته شده بود. چرا که اگر یک اسکناس پنج دلاری قابلیت این را می‏داشت که نقطه آغازی برای ثروتمند شدن باشد همه افراد کره زمین ثروتمند می‏‌بودند! در واقع این مقدار اندک بیش از آن که بتواند سکوی پرشی برای پیشرفت باشد، افق دید فرد را محدود می‌‏کند." حال به برخورد گروهی از دانشجویان خلاق به این مسئله نگاهی می‏‌اندازیم. این گروه که به تجربه دیده بودند که خرید غذا از رستوران‌های محبوب شهر در روزهای آخر هفته صف‌هایی بسیار طولانی را موجب می‏‌شود، تصمیم گرفتند که صرفاً با ایستان در صف و لذت بردن از اتلاف وقت پول هنگفتی به جیب بزنند! شیوه کار به این صورت بود که هر کدام از دانشجویان در صفی می‏‌ایستاد و هر جا در صف را به قیمت بیست دلار به خانواده‌های که حوصله ایستادن در صف را نداشت می‏‌فروخت. دانشجویان کم‌کم رستوران‌ها و شرایط مختلف را امتحان کردند و اصلاحاتی را در نحوه انجام کار اعمال کردند. مثلاً آن دسته از رستوران‌ها که با یک پیجر کوچک رسیدن نوبت مشتریان‌شان را به آنها یادآوری می‏کردند، گزینه‏‌های کاراتری بودند. علاوه بر این که در این روش نیازی به تجربه ملال‌‏انگیز ایستادن در صف نبود، برای مردم دریافت یک کالای فیزیکی که می‏‌توانستند آن را در دست بگیرند در مقایسه با مفهومی انتزاعی مثل جایی در صف بسیار به صرفه‏‌تر می‌نمود. مقصود سیلیگ از طراحی این بازی کاملاً مشهود است. منابع همیشه فرصت‏های بیشتر در اختیار ما قرار نمی‌‏دهند بلکه گاهی ما را از فرصت‏‌های پیش رو دور می‏کنند. مثلاً اکثر ما احتمالاً تجربه کرده‏‌ایم که داشتن یک آشنای خوب در شمال کشور باعث می‏‌شود که هر زمان برای مسافرتی تفریحی برنامه‏‌ریزی کنیم فقط و فقط به شمال فکر کنیم! (سهیل آدینه، دانشجوی کارآفرینی دانشگاه صنعتی شریف)

تماس با ما